یکشنبه 30 فروردین1388
سلام دوستای قشنگم من واقعا از همتون معذرت میخوام که نمیتومنم بهتون سر بزنم دلم برای همتون تنگ شده طوری که وقتی از سفر اومدم سریع رفتم سراغه نت ولی دیدم متاسفانه تلفنمون قطع شده و هنوز هم وصل نشده تا من به وبتون که برای من مثله کلبه های امیده سر بزنم الانم تو کافی نتم و ف قط به این خاطر اومدم که دلیله نیومدنمو بگم تا ازم دلخور نشید و نگید نگار بی وفاست ببخشید که ب هتون نتونستم نظر بدم چون از محیطه کافی نت خوشم نمیاد و میخوام زود برم و اینکه باره اولم که اومدم اونم فقط بخاطر شما دوستای گلم مراقبه خودتون اشید دوستتون دارم
نوشته شده در ساعت 20:27 توسط  نگار |
شنبه 8 فروردین1388
سلام دوستای گلم حالتون چطوره؟ عیدتو ن مبارک ساله خوبیو براتون آرزو میکنم تعطیلات خوش میگذره؟ برای منکه عیده خوبی بود روی هم رفته نگاه کنم بدک نبود ولی این ایام عیدم با این مهموناش ادمو کلافه میکنه نقی میره تقی میاد البته لازم به ذکره این نگار خانوم که بنده میباشم وقتی خونمون مهمون میاد زود مبره میره تو اتاقش نه اینکه دختر بدی باشها نه فقط احساس میکنه اگه نباشه بهتره چون کمک که نمیکنه هیچ به زحمتای مامانشم اضافه میکنه البته خالم اینا میان از کنارشون تکون نمیخورم چون میدونید که فامیلای مادر یه چیزه دیگن میخواستم بگم که من فردا دارم مسافرت و تا چهاردهم بونزدهم نیستم و از دستم یه چند روزی راحتین نشید چون به نت دسترسی ندارم راستی سیزدهم موقع گره زدن سبزه منو فراموش نکنید برای منم دعا کنید ممنون میشم منم همتونو دعا میکنم ابجی معصومه تبسم خیلی دوست دارم و خوشحالم دوستی مثل شما دارم که قلبه رئوفش به وسعت یک دریاست هر کاری کردم وبت نمیاد مطالبش که بخوام نظر بدم ولی قالبشو دیدم خیلی قشنگه مثل همیشه سلیقت قابله تحسینه دوتا بست دادم که تلافیه این چند روزی که نیستم بشه تعطیلات بهتون خوش بگذره مراقبه خودتون باشید این گلهای خوشدلم تقدیم به شما مگه من چه کرده بودم که منو تنها گذاشتی تو بگو اخه واسه چی منو زیره با گذاشتی حیف از اون عشق و علاقه حیف از اون دوست دارمها حیف از اون عودی که سوخته مثل شمعی تو شبها حالا من موندمو این ساز سر میدم با گریه آواز تا شاید یکی بیادش با دلم بشه هم آواز تو که تنهایی ندیدی تو نمیدونی چه سخته تو نمیدونی چه تلخه وقتی دل تیره بخته تو کجایی که ببینی دارم از غصه میمیرم آرزوم اینه بیای تا که دستاتو بگیرم تو تمومه زندگیم بودی گلم تو بودی مالکه این جونو دلم تو کجایی که ببینی غصه ها از جدایی تو گشته حاصلم ای به من نزدیکتر از هرم نفس توی قربتم تو بودی همه کس بی تو زنده بودنم ای همنفس مثله مرگه یه برندست تو قفس تو که تنهایی ندیدی تو نمیدونی چه سخته تو کجایی که ببینی دارم از غصه میمیرم آرزوم اینه بیای تا که دستاتو بگیرم
![]()
![]()
و کله این مقدمه چینی و این حرفام برای این بود که
اگه نظر دادین دیر جواب دادم ناراحت
عاطفه جونم خیلی دوست دارم
خوب دیگه خیلی حرف زدم دوستتون دارم و امیدوارم

![]()


شنیدم میخوای بری ای نازنین تو میخوای قلبه منو جا بذاری
تو مگه از من چی دیدی عشقه من که میخوای بری و تنهام بذاری
یاده اون روزا بخیر چه حسی بود میونه ما دوتا همسفر دو عاشق
نه رفیق نیمه راه تو برام قصه میگفتی من برات رویا میبافتم با چه
شوقی تو خیالم خونه ی عشقو میساختم
آخ چطور دلت میاد
رویاهامو خراب کنی بری و با رفتنت آرزوهامو خواب کنی آخ که من
بدونه تو زندگی بن بسته برام عشقه من فقط تویی جز تو کسیو
نمیخوام منو تنها نذار اینجا میدونی بی تو میمیرم میدونی بدونه
چشمات یه دم آروم نمیگیرم تو چطور دلت میاد رویاهامو خراب
کنی بری و با رفتنت آرزوهامو خواب کنی

نوشته شده در ساعت 2:26 توسط  نگار |
پنجشنبه 29 اسفند1387
تقدیم به تو که با رفتنت کاخ آرزوهامو خراب کردی و به دست نابودی سبردی میدونم هیچوقت این دلنوشتهای منو نمیخونی چون نیستی که بخونی و ببینی من همه ی اینارو به عشق تو مینویسم اما شاید یه روزی عشق بود ولی حالا یه ارزو دست نیافتنیه نگار کجاو تو کجا.....................دارم به این فکر میکنم که کی امسال میخواد بهت عیدو تبریک بگه کی میخواد با یه شاخ گل بیاد بیشت با دستاش چشاتو بگیره و بغلت کنه و این سال نوئ لعنتیو بهت تبریک بگه شاید تو منو فرا مو ش کنی اما نمیتونی خاطرهام و فراموش کنی تو کجا میخوای بری که منو تو اونجا نرفته باشیم هر جا بری منو مبینی چون من همیشه قلبم با توئ از ازل تا ابد حالا که بیشت نیستم فقط میتونم عیدو در حد یه نوشته بهت تبریک بگم وای چقدر کند ذهنم من اخه عشقه من تو که دیگه بیشم نیستی که بتونی اینارو بخونی بس حتی نمیتونم بهت تبریک بگم کاش میدونستی چقدر دلم برات تنگ شده برای مهربونیات صدات که شور عشق توش موج میزد گرمی دستات که همیشه به تن سردو خسته من جون میداد از همه مهمتر وجودت چقدر سخته............... این شعرم تقدیم به تو بازم شب شدو این دل بیقراره دلم طاقت دوریتو نداره ببخشید عاشق بر اشتباهو به قلب خسته جون بده دوباره آخه چطور دلت اومد تنهام بذاری تو بازیه زمونه جام بذاری تو بی من بری من بی تو می میرم آخه شده بودی عزیزترینم شب و غم و منو ابر باره باره آسمون داره واسم یه ریز میباره رفتی و حالا اشک خیس ابرا گریهاتو یاد من میاره یاده چشات داره منو دیوونه میکنه با غصهات داره منو هم خونه میکنه اون دیگه طاقت موندن نداره دیوونه ی بی قراره
.gif)
نوشته شده در ساعت 15:57 توسط  نگار |
جمعه 23 اسفند1387
سلام دوستای گلم خوبید؟ عیدو بیشابیش بهتون تبریک میگم و سال خوبی و براتون آرزو میکنم بعضی از دوستام میخواستن من خودمو معرفی کنم و کمی از من بدونن منم نهایت تلاشم اینه که تا جایی که میتونم خواستهایی و که دوستام دارن انجام بدم من اسمم نگار هیجده سالمه ساکن تهران منطقه نارمک هستم بیش دانشگاهی ام رشتم ادبیاته یه خواهر کوچولوام دارم که خیلی دوسش دارم به مامانمم خیلی وابسته ام خوصوصیات اخلاقیم:گاهی خیلی شاد گاهی خیلی غمگین یه خورده مغرور و همین غرورم باعث شکسته من شده دلسوزم همیشه از خوشحال کردن دیگران لذت میبرم یه کوچولوهم زود عصبانی میشم ولی زود خشمم فروکش میکنه اگه یکی بهم خوبی کنه تا جایی که بتونم بهش خوبی میکنم اما اگه جوابه خوبیامو با بدی خیلی آدمه بدی میشم کارشو شیک تلافی میکنم زود رنجم هستم و مهمتر از همه دوستامو خیلی دوست دارم همینطور شما دوستای مهربونو گلمو اینو از ته دل میگم که نگار خیلی دوستون داره خوب دیگه خیلی حرف زدم حالا یه شعر می نویسم که خیلی دوستش دارم دیگه بسه دل شکستن بای عشق تو نشستن بسه احساسمو کشتن دلو زیر با گذاشتن وقتی که دوسم نداری حتی قدر سر سوزن دیگه حرفی بین ما نیست واسه رفتن واسه موندن تو نخواستی که بفهمی عشق من به تو چقدره تو فقط اشکامو ریختی مثل بارون قطره قطره دیگه طاقتی نمونده تو چشام اشکی نمونده زخم طعنه و کنایه دلمو بدجور سوزونده تو همون خزونی که بهارمو سوزوندی توی قلب عاشق من تو گل حسرت نشوندی
![]()
![]()
و ساله خیلی خوب و خوشی و براتون آرزو میکنم ![]()

نوشته شده در ساعت 21:7 توسط  نگار |
دوشنبه 19 اسفند1387
گریستم وگریستی به اندازه یک دلبستگی عمیق برایت گریستم و تو به اندازه یک وابستگی برایم گریستی ریشه احساسم را در دریای ژرف خیالت آبیاری کردم گریستم و گریستی و من از دلبستگی و تو از وابستگی
من فنا شدم و تو ماندی

نوشته شده در ساعت 13:16 توسط  نگار |
پنجشنبه 15 اسفند1387
هر بار که مرا می دید ساعتها گریه میکرد اخرین بار که به سراغم آمد دیوانه وار خندید
وقتی حالت استفهام مرا در نگاهم دید با طعنه گفت:تعجب مکن که چرا میخندم
دیگر آن ادم سابق نیستم بس بود هر چه تو قاه قاه خندیدی و من های های گریستم
تازه حرفش را تمام کرده بود که یکباره قطره اشکی در گوشه چشمش لنگر انداخت
با طعنه گفتم :بنا بود گریه نکنی بس این قطره اشک چیست؟
اشک را با دست باک کردو فیلسوفانه گفت این؟این قطره اشک نیست.
نقطه است میفهمی؟نقطه!این اخرین نقطه است.اخرین قفس کتاب ایمانمان.
بخشش مردان! من دیگر به هیچ چیزمان ایمان ندارم جز به....یکبارچه گیشان در نامردی

نوشته شده در ساعت 3:13 توسط  نگار |
دوشنبه 12 اسفند1387
من خوابم یا بیدار تو دیگه نفمس نمی کشی باورم نیست که دیگه هیچوقت بهم نمیرسی
بی وفا دیشب بیشم نبودی هنوز چشم براهتم حالا که بیدات کردم سر خاکت باهاتم
بگو نگار باید با سنگ دردو دل کنه تو لحظات باقیش منم میخوام خارشم و سوخته شم
تو این آتیش بذار که بفهمن چقد بودی واسم عزیز بدون تو چشام تار میشه فراتر از مریض
این حادثه شده باعث بغض ابدی من از فکر تو شبا چشام نمیاد روی هم چراغ خونه ی
من نورش کمتر شده از نور شمع بس فقط وجود تو بود که نیرو میداد به این نور کم
بگو تو این تاریکی چی جور بسازم با غم و شادی خونه بدون تو شده عین یه زندون انفرادی
حداقل توی خوابه کمم یه شب بیا به خوابم قد یه نوک سوزن با اون مهرت بکن شادم
تو رفتی و قسمت بود زودتر از من کنی سفر از کسی نشنیدم مرگت وابستگیمو داد خبر
حیاتم با بودنت شکل داره مثل اکسیژن که هرچقدر دور میشم هوا میشه کمتر
قلب من تو بودی و نبض من با تو میزد با رفتنت خزون شد یه درخت خشک و بی برگ
هدیه روز تولدتم واست گذاشتم کنار که با رفتنت بهم بسش دادی واسم موندش یادگار
دیگه به ساعت نگاه نمیکنم چون ثانیه ام ماله تو بود خودت که نیستی عکست تو قاب
بالا سرم داره وجود خوشبحالت که اون بالایی و داری ستاره میچینی کاشکی
منم اون بالا بودم با هم ستاره میچیدیم دیگه نمیدونم با چه حادثه ایی روحت
و بکنم شاد فقط هجرتت از این دنیا منو سبرد بر باد دیگه جون نوشتن ندارم
میگم آ خرین حرفم ارزوم رسیدن به تو واسه ومرگ توی سفر

نوشته شده در ساعت 21:38 توسط  نگار |
شنبه 10 اسفند1387
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونهای او را بوسیدم گفتی که ستاره شو و روشن کن من هم چو گل ستارها تابیدم گفتی برای باغ دل بیچک باش بر یاسمن نگاه تو بیچیدم گفتی برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تورا با ساحل دیدم گفتی بیاو لحظه ای مجنون باش مجنون شدم زدوریت نا امیدم گفتی که شکوفه کن به فصل با ییز گل دادم و با ترنمت روییدم گفتی که بیاو از وفایت بگذر از لحن بی وفایت رنجیدم گفتم که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم

نوشته شده در ساعت 21:38 توسط  نگار |
شنبه 3 اسفند1387
روز شب دنبال یه راه چارم که بازم بام و تو قلبت بذارم همش کلافم و تو فکر اینم که هر جوری شده تورو ببینم ببینم که بهت بگم ببخشید دلم حرف تورو هیچ وقت نفهمید یه وقتایی میام کنار خونه همون وقتایی که دارم بهونه یه چندوقت بهونتو میگیرم حالم خراب و دارم میمیرم غریبها نتونستن بفهمن یه ذره از دل و از حرفای من بشیمونی مثل غصه میمونه تمامه خندهاتو می سوزونه کسی جاتو نمیتونه بگیره برای گفتن این حرفا دیره میدونم که دیگه دوستم نداری ولی تو توی قلبم موندگاری میدونم دیره و دیگه تمومه ولی چیکار کنم که ارزوم دوباره تو بشی چراغ خونم منم بیشت باشم دردت بجونم بشیمونم بشیمونم بشیمون بشیمونم برات مغرور بودم تو بودی و ولی با تو نبودم تو بودی و من از تو دور بودم
کجایی که ببینی من هنوزم دارم تو حسرت چشات میسوزم
نوشته شده در ساعت 1:42 توسط  نگار |
چهارشنبه 30 بهمن1387
دوستت دارم چون تنهاترین فکر منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطر منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی
وقتی تنهاییم دنبال یه دوست میگردیم
وقتی بیداش می کنیم دنبال عیبش میگردیم
وقتی از دستش دادیم دنبال خاطراتش میگردیم
و باز هم تنهایی
غمگینتر از زمستون باییزه چون بهارو ندیده
اما غمگینتر از اون منم که خیلی وقته تورو ندیدم
تقدیم به انکه در کنارم نیست ولی حس بودنش
به من شوق زیستن میدهد از ازل تا ابد از اغاز تا بایان
.gif)
نوشته شده در ساعت 2:45 توسط  نگار |
جمعه 25 بهمن1387
امروز ولنتاین و باز هم همدمم تنهایی
چون تو نیستی که با وجود گرمت به
تن سردو خسته من این روز قشنگو تبریک بگی
نمیدونم کی به جای من وارد خونه قلبت شده
فقط امیدوارم شایستگی تو رو داشته باشه
ومثل من ساده و اسون از دستت نده
بهش تبریک میگم و از طرفی
بهش حسودیم میشه چون تو رو داره
اینو بدون تا روزی که زنده ام
به یاد روزای قشنگی که داشتیم
این روزو با تنهایی خودم جشن میگیرم
نوشته شده در ساعت 20:53 توسط  نگار |
جمعه 25 بهمن1387
امیدوارم خرس زیباییها همیشه تو قعر چشمات خونه کنه ولنتاین مبارک اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی. اگه شمع بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک
![]()
نوشته شده در ساعت 20:36 توسط  نگار |
چهارشنبه 23 بهمن1387
تنها شادی زندگیم این است که هیچ کس نمیداند چقدر غمگینم عشق در هیچ ایینی گناه نیست اما من در میان مردمی زندگی میکنم که عشق را گناه و عاشق را گناه کار و غیر قابل بخشش میدانند در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکیلم دلم بود وحضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام کردو سبس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم 

نوشته شده در ساعت 14:28 توسط  نگار |
دوشنبه 21 بهمن1387
من در شهری متولد شدم به نام عشق و در ان شهر کوهی است به نام عاطفه ودر ان کوه ابشاری است به نام محبت ودر ان ابشار دو ماهی است به نام من و تو بچها شوخی شوخی به گنجشکا سنگ میزنن و گنجشکا جدی جدی میمیرن ادم شوخی شوخی زخم زبون میزنن دلا جدی جدی میشکنن و تو شوخی شوخی لبخند زدی من جدی جدی عاشقت شدم در شهر مسیحان رسم است بر سر هر قبر صلیبی بیاویزند تو نیز بر گردنت صلیبی بیاویز تا همه بدانند قلب تو گورستان عشق من است
نوشته شده در ساعت 21:36 توسط  نگار |
یکشنبه 20 بهمن1387
از كوچه زيبای تو امروز گذشتم ديدم كه همان عاشق و معشوقه پرستم يك لحظه به ياد تو از آن كوچه گذشتم ديدم كه زسر تا به قدم شوق و اميدم هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم آن شور جوانی نرود از ياد اي راحت و آرام دل من خانه ات آباد با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد هرگز نشود مهر تو اي شوخ فراموش كي آتش عشق تو شود يكسره خاموش هرجا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم با اشك جگر سوز دل سخت توسفتم خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم دل مي تپد از شوق كه امروز كجايی شايد كه دگر باره از اين كوچه بيايی ... 
نوشته شده در ساعت 11:19 توسط  نگار |

